رادین پسری

اینجا خاطرات و روزهای شیرینی رو که سه نفری با هم داشتیم و داریم جاودانه میکنیم

نتیجه 1 روز تعطیل همراه بابا رضا تو خونه موندن.....

اواخر بهمن ،یه روز تعطیل هوا یکم سرد بود ، مامان سارا هم یکم تو خونه کار داشت ، نتیجه این شد که اون روز رو برخلاف تعطیلیای دیگه تو خونه مونده بودیم که یه دفعه ذوق عکاسی باباجونت فوران کرد و نتیجه این عکسا شد....... البته با اینکه چندبار لباسات رو عوض کردیم ولی خوشبختانه خوش اخلاق بودی و کم کم دوربین رو میشناسی و خودت همکاری میکردی...   ...
13 ارديبهشت 1392

اسفند 90

اواسط اسفند کم کم بویه عید میومد که رادین پسری برایه اولین بار بدجور مریض شد. البته فقط تب کرده بود ولی از اونجایی که واسه نی نی ها تب بالا خیلی خطرناکه همه دست و پامون رو گم کرده بودیم و بد جور نگرانت بودیم. غروب یکم تب داشتی بردیم دکتر - صبح مامان آذر اومد خونمون و منم که سر کار نیومدم -ظهر دوباره تبت بالا بود، بابا رضا اومد سریع بردیمت دکتر دکترت خیلی آروممون کرد و گفت با بدن شویه تبت رو کنترل کنیم ،و خدائیش هم تویه اون دو روز شما که خیلی بیقرار شده بودی فقط و فقط با آب بازی (به قوله خودت) آروم میشدی-نتیجه اینکه 15-16 بار حموم کردیم تو این 2 روز!!!!!!!!! اینم عکس پسرک مریض ما 2-3 روز...
13 ارديبهشت 1392

تابستان 91 وسفر مشهد

خووووووب ------تابستان 91  با یه خبر شروع شد---اینکه شمماا صاحب  یک خواهر یا  برادر  کوچولو میشی! اولش یکم  شوک  شدیم ولی بعدش کلی هم ذوق کردیم و از  اینکه رادین پسری یکی دو سال دیگه یک همراه و هم بازیه داره خوشحال شدیم. خدا رو شکر رادین میونه اش با هر دوتا مامان بزرگا خوبه و دلگرمیه کمکه اونها خیلی به مامان کمک میکرد که این دوران رو با آرامش بگذرونه و صد البته کمک بابا رضا... برایه مسافرت مشهد هم مامان بزرگا رو همراهمون بردیم...بابا رضا به شوخی میگفت امسال با 3 تا مامان اومدیم ...فکر کنم ساله دیگه 3 تا مامان دیگه هم باید قرض بگیریمممم . خدائیش خیلی آتیش سوزوندی اینجا تو قطاره ...
13 ارديبهشت 1392

سفر شمال و جاده ماسوله

تو سفر انزلی یه روز هم با خاله زینب(دختر خاله مامان) و عمو محسن که اونها هم اومده بودن فومن ،هماهنگ شدیم بریم ماسوله.ولی چون تعطیلات بود بیخیال شدیم و همون جاده ماسولله رفتیم یه جایی که عمو محسن میشناخت و بازم کلی خوش گذشت راستی اینجا خاله زینب یه نی نی کوچولو هم داشت که آبان بدنیا میومد و در واقع 18 ماه از شما کوچکتره اینجا هم بازی کردنه شما با چند تا وسیله بازیه تو محوطه ویلا ...
13 ارديبهشت 1392

خرداد91-سفر انزلی

رادین خیلی مسافرت رفته ولی معمولا همسفر داشتیم ولی 13 ماهگی پسری یک سفر 3-4 روزه سه نفری رفتیم که واقعا خوش گذشت هم به رادین و هم به مامان سارا وبابا رضا.....خیلی جالب بود ...رادین دریا رو که دید تند تند میگفت آب...آب  از دیدنه اون همه آب یکجا ذوق زده شده بود...... اول آروم نشسته بود و یکم میوه خورد بعد کم کم رفت سمت دریا-اولش از ماسه ها چندشش میشد ولی .... پدر و پسر تا توننستن بازی کردن هیچی به اندازه هندونه ب عد یه  عالمه آب بازی  نمی چسبه فکر نکنید رضایت داده ها..فقط یکم استراحت کرد و دوباره...
13 ارديبهشت 1392

آب بازی-بهار 91

پسرکم یکی از بازی هایی که شما واقعا ازش لذت میبردی(از همون نوزادی)آب بازی بود همیشه اوجه بیقراری و ناراحتیت با این ترفند آروم میشدی روزایی که خونه مامان بزرگ بودی سر ظهرها بابایی استخرت رو برقرار  میکردو عشق و حال دیگههه یا هروقت خونه دائی شهرام بودی-بساط جکوزی و بازم ... خونه خودمون هم که یه وقتایی میدیدم نیستی -فکرر میکنی کجا پیدات میکردم؟ تو حموم! با هزار تا کلک و... بیخیاله آب ببازی میشدی میخام برس کنم دیگهههههه ...
13 ارديبهشت 1392

گردش و پارک -بهار 91

خیلی دوست دارم یکم وبلاگت رو سر و سامون بدم عزیزم میخام چند تا عکس از گردشهایی بذارم که حول و حوش 1 سالگیتون رفتیم اینا عکسهایه پارک آبشار ه که شما دوست داشتی و بازیهاش مناسب سن شما بود اینجا هم قلعه سحر آمیز -پارک ارم اینجا هم با مامان بزرگا و بابا بزرگا رفته بودیم پارک ارم اولش که یه خوابه شیرین کردی بعد که بیدار شدی شروع شد......چی؟.....خوب شیطونی دیگههههه اوهههههه مثلا منو آوردیت پارک؟ اینجا با خاله صبا و ستایش سوار شدی ولی زودی ترسیدی و آویزون گردن خاله شدی تو عکس بعدی معلومه اینم پارک ساعی...البته کلا خیل...
13 ارديبهشت 1392

تولد یکسالگی

از اونجایی که شما تو یکسالگی مسلما آمادگی نداشتی که واسه تولدت همکاری کنی من و بابا رضا تصمیم گرفتیم تا وقتی شما به سنی نرسیدی که از تولدت لذت ببری تولد مفصل برات نگیریم که نتیجه اش فقط خستگی و کلافگی شما بشه! واسه همین دو تا تولد کوچولو خونه دوتا مامان بزرگا گرفتیم!  اینجا از فشفشه ترسیدی و پریدی بغل بابا رضا!    حمله به کیک!  بخور خوشمزه است!  راست گفتین هاااااااااا خوشم اومد!     سوار بر کادویه مامان بزرگ خیلی دوستش داشتی!   ...
21 بهمن 1391

نوروز 91-هفته دوم نمک آبرود

دو روز بعد از برگشت از همدان همگی راهی شمال شدیم و تا سیزده بدر هم بودیم و هوا هم حسابی خوب بود. توی ساحل دوست داشتی به حال خودت بذاریمت تا هرکاری میخای بکنی!   بابا رضا در حال کنترل رادین پسری!   شبها از خستگی هلاک بودی ! سیزده به در و پسرک در حال ارتکاب جرم! مگه نگفتم پفک ممنوعه؟ اونوقت بابا رضا بجایه اینکه از دستت بگیره وایساده مدرک جرم جمع میکنه!   موفق شدی! خولدمشششششش! تموووووومممممممم       رادین در حال فضولی! خیلی خوش گذشت مگه نه؟!! صبحانه بین راه برگشت     ...
21 بهمن 1391

نوروز 91-هفته اول

در راستایه به روز رسیدن وبلاگ رادین پسری با کلی تاخیر بازگشتیممممم اولین عید رو آقا رادین حسابی به گشت و گذار ،گذروندن اینجا مامان سارا داشت سفره هفت سین رو میچید و شما دنبال یه راهی برایه به هم ریختنش! بعد سال تحویل رفتیم خونه بابابزرگ   آقا رادین همراه پسر عمه اش(آرمان) اون روز یه سری از جاهایه واجب رو رفتیم برایه عید دیدنی و روز دوم همراه مامان آذر و بابا ستار و دائی حمید و خانواده اشون(دائی مامان سارا) حرکت کردیم سمت همدان برایه رفتن به خونه دائی شهرام رادین پسری و بابا رضا تویه راه!  خونه دائی حسابی آتیش سوزوندی 3 فروردین -تولد یسنا ستایش که دیگه حسابی شیطون شده بود! دیز...
21 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رادین پسری می باشد